کد خبر: DT-40786
تعداد بازدید: 79بازدید
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
«نان به سر سفره ببرید حتی بدون پول. فقط نیازمندان، فقط نیازمندان» این جملات بر روی کاغذی پشت شیشه یک نانوایی نوشته شده است که در آن تصویر کاریکاتوری مردی با جیب های خالی را نشان می دهد.

تقاطع خیابان آزادی-نواب را به سمت میدان جمهوری بروید دست چپ تان با این نانوایی مواجه خواهید شد. نانوایی که صاحب آن دل بزرگی دارد و دوست دارد همه آدم ها حداقل نانی در سفره شان داشته باشند تا به وسیله آن شکم شان را سیر کنند. هاشم عباسی نام این نانوا است و ۴۹ سال از عمرش می گذرد. هر روز صبح که کرکره نانوایی اش را بالا می کشد تا زمانی که نانی در تنور باقی مانده است میزبان نیازمندان و کارتن خواب هایی است که هیچ پولی بابت سیر کردن شکم شان ندارند. او دست رد به سینه هیچ نیازمندی نمی زند چون یک بار در دوران سربازی اش در شهر غریب این حس ناخوشایند را تجربه کرده و دوست ندارد حداقل کسانی که به نانوایی او می آیند و از او درخواست نان به رایگان دارند تجربه کنند. با هاشم عباسی زمانی که مشتری هایش را یک به یک راه می اندازد و به آنها نان بربری های داغ و برشته می دهد گفت و گویی داشته ایم که می توانید بخوانید.

درخواست نان کردم، نانوا با پارو دنبالم کرد!

ماجرا برمی گردد به سال ۶۵ که آقا هاشم در یکی از شهرها؛ دوران خدمتش را می گذراند. البته دوست ندارد نامی از آن شهر بیاورد تا مبادا کسانی که این گفت و گو را می خوانند نگاه منفی به آن شهر و آدم هایش پیدا کنند: «من خدمت سربازی ام خارج از تهران بود. در همان دوران بیماری سختی گرفتم و راهی بیمارستان شدم. وقتی از بیمارستان مرخص شدم و می خواستم به خانه برگردم هیچ پولی نداشتم تا به وسیله آن بلیط برگشت تهیه کنم. در کوچه پس کوچه های شهر می گشتم و به فکر راه چاره بودم که بوی نان سنگک به مشامم خورد و گرسنگی خیلی بیشتر از قبل به من فشار آورد. چون خودم و پدرم نانوا بودیم و به کسانی که پول نداشتند هم نان می دادیم فکر کردم که اگر به او رو بیاندازم مقداری نان به من می دهد. شاطر را صدا کردم و به آرامی گفتم غریب هستم و گرسنه، هیچ پولی هم ندارم؛ اگر امکانش هست مقداری به من نان بده. اما او نه تنها به من نانی نداد؛ بلکه با پارویی که روی آن خمیر نان را پهن می کرد جلوی مردم دنبالم کرد تا من را بزند. خیلی صحنه بدی بود و هنوز هم به یادش می افتم آزارم می دهد. آخر یک لقمه نان چقدر ارزش دارد که تاوانش تحمل چنین رفتاری است؟»

تصمیم جدی برای آنکه به نیازمندان نان رایگان بدهد

آقا هاشم این رفتار نانوا را نمی تواند بپذیرد چون پدرش هیچ گاه دست رد به سینه نیازمندان و کسانی که از او درخواست نان رایگان داشتند نزد. به همین دلیل وقتی خدمت سربازی اش تمام می شود و برای ادامه کار پیش پدرش باز می گردد دیگر به شکل جدی تری تصمیم می گیرد به همه نیازمندان و در راه ماندگان، نان رایگان بدهد: «نانوایی پدرم در پیچ شمیران بود. از همان نانوایی این سنت را به راه انداختم که به نیازمندان نان رایگان بدهم. بعد از آن هم که خودم به شکل مستقل در اینجا نانوایی زدم این نیتم را ادامه دادم.» این نانوای خیر تمام تلاش خود را می کند تا علاوه بر آنکه روزی خودش حلال باشد نان سالم و با کیفیت هم به دست مردم بدهد و با اخلاق خوبش مشتری های ثابت اش را حفظ کند.

شاید قصاب نتواند گوشت رایگان بدهد اما نانوا می تواند

حکایت کاغذی که پشت شیشه زده را می پرسیم می گوید: «من از سال ۶۵ نان رایگان به نیازمندان می دهم؛ اما چند ماه پیش یکی از دوستانم پیش من آمد و این کاریکاتور با نوشته اش را به من داد تا پشت شیشه نانوایی ام بزنم. می گفت تو که نان رایگان می خواهی به مردم بدهی نیازمندان که علم غیب ندارند. این کاغذ را بزن تا کسانی که نمی دانند هم بدانند. واقعا هم از زمانی که این کاغذ را پشت شیشه زده ام افراد نیازمند بیشتری به در مغازه ام می آیند و من هم از آمدنشان استقبال می کنم.» او معتقد است شاید یک قصاب به دلیل قیمت بالای گوشت نتواند به نیازمندان گوشت بدهد اما نان مبلغ بالایی ندارد و شکم خیلی ها را می تواند سیر کند. پس چرا وقتی چنین کاری می تواند انجام دهد از دیگران دریغ کند. نانی که دانه ای هزار تومان است آنقدر مبلغ بالایی ندارد که بخواهم نیازمندان را با شرمندگی و دست خالی برگردانم.»

فرزندانم از کارم خوشحال هستند

دو فرزند پسر دارد که یکی از آنها حقوق می خواند و دیگری آنها کامپیوتر:  «بچه هایم از کاری که می کنم راضی هستند. وقتی دوستانش متوجه می شوند من این کار را انجام می دهند خیلی خوششان می آید و فرزندان من هم از این بابت خوشحال هستند.» آقا هاشم تمام تلاشش این است به مردم کمک کند برای همین هر آنچه از دستش بربیاید انجام می دهد: «من تا حدودی مکانیکی هم بلدم مخصوصا آن زمان ها که ماشین ها بیشتر پیکان بود کمی از سیستم ماشین ها سر در می آوردم به همین کسانی که ماشین شان خراب می شد و در راه می ماندند به آنها کمک می کردم تا نقص ماشین برطرف شود.»

مشتری های ثابتش به خوبی او را می شناسند و یکی از آنها می گوید: «آقا هاشم از آن دسته کاسب هایی است که اخلاق اش حرف ندارد. هیچ وقت در این چند سالی که از او نان می خرم بد اخلاقی ندیدم. همین باعث می شود که بیشتر نان سفره ما بربری باشد.» یکی دیگر از مشتری های نانوایی یک نان نصفه می گیرد و می گوید: «من هر روز از این نانوایی نصف نان می گیرم و چون داغ و برشته است در طول مسیرم می خورم. کاغذی که پشت شیشه اش هم زده نشان می دهد که چقدر دل بزرگی دارد. این جور آدم ها خیلی کم شده اند و باید قدر آنها را بدانیم.» شاگرد آقا هاشم هم درباره اوستایش می گوید: «آقا هاشم برایش رضایت مشتری خیلی مهم است. تمام تلاشش را می کند تا نان بد به دست مشتری ندهد. برایش هم فرقی نمی کند آن کسی که از او نان می گیرد نان رایگان می خواهد یا بابت نان می خواهد پول بدهد. همین موضوع باعث شده بعد از این همه سال مشتری هایش ثابتش حفظ شوند.»

 

برچسب ها:

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.


dalirantangestan93@gmail.com


نام:
ایمیل:
* نظر :

پربازدید ها
پربحث ترین عناوین