چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵- 2016 December 7
کد خبر: DT-38943
تعداد بازدید: 21بازدید
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۴
جنگ یکی از بدترین بلایایی است که انسان ها خود باعث آن هستند.
یک درگیری را زمانی می‌توان جنگ دانست که درجه‌ای از مقابلهٔ مسلحانه و استفاده از فناوری‌ها و تجهیزات نظامی توسط نیروهای مسلح به همراه بکارگیری تاکتیک‌های نظامی و تحرک عملیاتی در قالب یک راهبرد نظامی که محدود به پشتیبانی‌های نظامی باشد را شامل شود. مطالعات جنگ توسط نظریه‌پردازان نظامی در طول تاریخ نظامی‌گری به دنبال شناخت فلسفهٔ جنگ بوده و آن را تا حد دانش نظامی تقلیل داده است.
به طور کلی، دانش نظامی نوین پیش از تدوین سیاست دفاع ملی، چندین عامل را برای آغاز یک جنگ در نظر می‌گیرد: عوارض منطقه یا مناطق عملیات، وضعیت لازمی که نیروهای نظامی در آغاز جنگ باید به خود بگیرند و نوع جنگی که یگان‌های باید در آن درگیر شوند.
طولانی‌ترین و کوتاه‌ترین جنگ‌های دنیا
کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ جهان بین انگلیس و زنگبار اتفاق افتاد که گفته می‌شود بین ۳۸ تا ۴۵ دقیقه بیشتر طول نکشید و بریتانیا با ابزار و امکانات خود و بهره بردن از خیانت برخی زنگبارئی‌ها بر این کشور آفریقایی سلطه یافت.
بزرگترین جنگی که تاکنون در تاریخ جهان به ثبت رسیده، مجموعه جنگ‌هایی بوده که به جنگ‌های صدساله مشهور است. این جنگ‌ها بین انگلستان و فرانسه در میان سالهای ۱۳۳۷ و ۱۴۵۳ اتفاق افتاد. این جنگ‌ها آنقدر طولانی بود که در مدت زمان جنگ، فرانسه ۵ پادشاه و انگلستان هم ۵ پادشاه مختلف داشت و هر کدام در برخی مناطق پیروز شده و یا شکست می‌خوردند که در نهایت پس از چندین سال، فرانسه پیروز این خصومت شد.
“جنگ جهانی اول”
“جنگ جهانی اول” که با نام‌ جنگ بزرگ و جنگ برای پایان همهٔ جنگ‌ها نیز شناخته می‌شود یک نبرد جهانی بود که از ماه اوت ۱۹۱۴ تا نوامبر ۱۹۱۸ رخ داد. بدون هیچ زمینهٔ کشمکشی، سربازان بسیاری برای این جنگ تجهیز شدند و مناطق بسیاری درگیر جنگ شدند. پیش از این هیچ جنگی به این اندازه تلفات نداشت و از سلاح‌های شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ بهره گرفته شد. برای نخستین بار، به‌گونه انبوه مناطق غیرنظامی بمباران هوایی شدند و نیز برای نخستین بار در این سده کشتار غیرنظامیان در ابعادی گسترده در طول جنگ رخ داد.

“جنگ جهانی اول ” از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر بوده و بگونه مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ سده بیستم داشته‌است. این جنگ پایان تعدادی از نظام‌های پادشاهی اروپا را رقم زد و مایه نابودی چهار دودمان پادشاهی “هوهنزولرن”، “هابسبورگ”، “عثمانی” و “رمانوف” به ترتیب در اتریش-مجارستان، آلمان، عثمانی و روسیه تزاری شد. همهٔ این فرمانروایی‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی بر سر کار بودند.

بیشتر تاریخ نگاران باور دارند که شکست گفتگوها پس از جنگ و «معاهده ورسای» و تحمیل غرامت بسیار به آلمان و دیگر دولت‌های شکست خورده، مایه پرورش فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان و زمینهٔ آغاز “جنگ جهانی دوم” شد. این جنگ همچنین کاتالیزوری برای انقلاب روسیه بود که بر آینده جهان تأثیر گذاشت و از چین تا کوبا انقلاب‌های سوسیالیستی را دامن زد و از سویی زمینه‌ساز تبدیل شوروی به یک ابرقدرت جهانی شد و آغاز جنگ سرد با آمریکا را دربر داشت.
در شرق با نابودی امپراطوری عثمانی کشور نوینی به نام «ترکیه» پایه‌گذاری و سرپرستی موقت مناطق عرب‌نشین تحت حکومت این کشور تا زمان استقلال آن‌ها به بریتانیا و فرانسه واگذار شد. با فروپاشی امپراطوری اتریش در اروپای مرکزی کشورهای تازه‌ای همچون چکسلواکی و یوگسلاوی زاده شدند و دولت لهستان دوباره از بخش‌هایی از خاک آلمان، امپراطوری روسیه و امپراطوری اتریش پدید آمد.
جنگ بزرگی در اروپا بین آلمان یعنی رهبر دولت‌های محور و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. دولت‌های محور به اینگونه بودند؛ فرمانروایی آلمان به رهبری «قیصر ویلهلم دوم» (۱۹۴۱–۱۸۵۹م)، و امپراطوری اتریش – مجارستان بلغارستان که امپراطوری عثمانی نیز به نفع آن‌ها می‌جنگید و آلمان تا آن زمان قوی‌ترین توان نظامی جنگ به شمار می‌آمد.
جنگ‌هایی که دنیا را تغییر داد
تا مدت‌ها هیچ‌یک از دو سوی نتوانستند به پیروزی اصلی دست یابند و جنگ تا چهار سال به درازا انجامید. پیش از پیروزی متفقین نزدیک به ۱۰ میلیون تن کشته شدند. پس از پایان این جنگ در سال ۱۹۱۹ و در همایشی در پاریس، معاهده ورسای امضاء شد و تاوان‌های بسیار سنگینی بر بازندگان جنگ تحمیل کرد.
از ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ جنگ‌هایی درگرفت که زمینه‌ساز جنگ جهانی اول شد. در سپتامبر ۱۹۱۱ ایتالیا به عثمانی اعلان جنگ داد و طرابلس را اشغال نمود و در نیمهٔ اکتبر ۱۹۱۲ جنگ به پایان رسید. در اکتبر ۱۹۱۲ تقریباً هم‌زمان با ایتالیا؛ بلغارستان، صربستان، یونان و مونته نگرو به عثمانی حمله كردند و در اوایل دسامبر ۱۹۱۲ عثمانی درخواست صلح كرد. در تابستان ۱۹۱۳ جنگ دیگری بر سر غنایم به دست آمده از عثمانی درگرفت.

کنفرانس سفیران در دسامبر ۱۹۱۲ توسط گری در لندن تشکیل شد و در ۳۰ مه ۱۹۱۳ در لندن قراردادی امضاء شد که ترک‌ها را وادار می‌ساخت مستملکات خود را از “میدیا” در ساحل “دریای سیاه” تا “آلتوس” در “ساحل اژه” به اروپاییان واگذار کنند.

جنگ‌هایی که دنیا را تغییر داد
دلایل وقوع “جنگ جهانی اول”
مهم‌ترین علل جنگ جهانی اول عبارت بود از: رقابت اتریش و روسیه در “بالکان”، اختلاف بین فرانسه و آلمان از سال ۱۸۷۰ دربارهٔ  “آلزاس ولرن” و رقابت اقتصادی و دریایی بین آلمان و انگلیس. اما بهانهٔ شروع جنگ این بود که “آرشیدوک فرانتس فردیناند” ولیعهد امپراتوری اتریش – مجارستان به دست یک ناسیونالیست صرب به نام “پرنزیب” در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ در سارایوو بوسنی به قتل رسید و اتریش ادعا کرد صربستان در این کار دخالت داشته و تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد. دولت اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روسیه بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرده و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بی‌طرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد.
جنگ‌هایی که دنیا را تغییر داد
واکنش مردمی به “جنگ جهانی اول”
وقتی که در ماه اوت ۱۹۱۴ رسما وقوع جنگ اعلام شد، میلیون‌ها تن از مردم شادمان در خیابان‌های شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی نمودند. مردم تصمیم حاکمان خود را برای رفتن به جنگ مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم می‌آورند. با این وجود، صحنه‌های دهشت‌انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد. در این جنگ یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند.
“جنگ جهانی دوم”
جنگ جهانی دوم، جنگی فراگیر بین سپتامبر ۱۹۳۹ تا ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ بود. این جنگ بسیاری از کشورهای جهان را درگیر کرد تا جایی که دو دسته از کشورهای مختلف به نام‌های متّحدین و متّفقین به وجود آمد. این جنگ، گسترده‌ترین جنگ جهان است که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر جنگیدند و در طول این جنگ کشورهای مختلف تمام توان اقتصادی و علمی خود را بر محور ساخت تسلیحات جنگی متمرکز کردند. این جنگ باعث حملهٔ گسترده هوایی به شهرهای آلمان از جمله “درسدن” و بمباران هسته‌ای  “هیروشیما” و “ناکازاکی” شد. در طول جنگ جهانی دوم بیش از ۷۰ میلیون نفر کشته شدند که این آمار خونین‌ترین درگیری انسان در طول تاریخ بشریت است.
اگر چه ژاپن تهاجم خود به چین را از سال ۱۹۳۷ آغاز کرد اما به طور کلی حملهٔ آلمان نازی به لهستان در سال ۱۹۳۹ تاریخ شروع جنگ جهانی دوم گفته می‌شود. درگیری بین دو کشور آلمان و لهستان باعث مداخلهٔ فرانسه و بریتانیا و فراگیر شدن جنگ در اروپا شد. در طول جنگ اروپا، آلمان نازی موفق شد بخش عمده‌ای از این قاره را ضمیمه خاک خود کند اما در این بین توافق‌نامه‌ای میان آلمان نازی و شوروی منعقد شد. شکسته شدن این توافق‌نامه روند جنگ را به ضرر آلمان تغییر داد. در سال ۱۹۴۲ متحدین شمال آفریقا را از دست دادند و روند این شکست‌ها در سال ۱۹۴۳ و حملهٔ متفقین به شرق اروپا و ایتالیا ادامه یافت. از سوی دیگر ایالات متحده در جبههٔ آسیا به موفقیت‌هایی دست یافت و این روند باعث عقب‌نشینی نیروهای متحد گردید.
جنگ در اروپا در ۸ می ۱۹۴۵ و در ژاپن در ۱۵ اوت ۱۹۴۵ پایان یافت و نتیجهٔ نهایی جنگ جهانی دوم پیروزی متفقین بود، اما پیامدهای این جنگ تغییرات بسیاری در پی داشت از جمله تشکیل سازمان ملل متحد که نقش عمده‌ای در جلوگیری از مناقشات بین کشورها بر عهده دارد. دو کشور ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به عنوان ابرقدرت‌های نو ظهور نقش عمده‌ای در تصمیم‌گیری‌های جهانی داشتند و بسیاری از کشورهای آسیب دیده در جنگ به خصوص در اروپا، بهبود روابط دوجانبه و بازسازی را در پیش گرفتند.
رهبران “جنگ جهانی دوم”
“آدولف هیتلر”
“آدولف هیتلر” رهبر حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان بود. او بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدراعظم آلمان، و از ۱۹۳۴ به بعد، هم‌زمان در مقام پیشوای رایش بزرگ آلمان حکومت کرد. “هیتلر” به عنوان یک کهنه‌سرباز نشان‌دار جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۰ (میلادی) به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید. او پس از زندانی شدن به خاطر شرکت در کودتای نافرجام در سال ۱۹۲۳، با ترویج ایده‌های ناسیونالیستی، ضد کمونیستی و یهودستیزی و ایراد سخنرانیهای پرشور، حامیان بسیاری در سطح کشور آلمان به دست آورد. “هیتلر” در سال ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی رسید. مجموعهٔ ارتشی- صنعتی آلمان توانست قوای تحلیل رفته این کشور را ترمیم و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا در زمان خود نماید. وی سیاست خارجی خود را با هدف تصرف فضای حیاتی بیشتر دنبال نمود و یکی از دلایل اولیه و عمده وقوع جنگ جهانی دوم تهاجم به لهستان در ۱۹۳۹ توسط او بود که در نتیجه بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. هیتلر در سخنرانی در شهر دانتزیگ در سپتامبر ۱۹۳۹ اعلام کرد:
لهستان هرگز در شکلی نو از معاهده ورسای ظهور نخواهد کرد، این نه تنها خواسته آلمان است بلکه توسط شوروی نیز تضمین شده‌است.
“بنیتو موسولینی”
“بنیتو موسّولینی” روزنامه‌نگار، سیاستمدار و رهبر ایتالیای فاشیست طی دوران جنگ جهانی دوم بود. در سال‌های میان دو جنگ جهانی، “موسولینی” که یک آهنگرزاده بود و در حین جنگ جهانی اول وی به درجهٔ استواری نایل آمد، از نارضایتی مردم ایتالیا استفاده کرد و حزب فاشیسم را تشکیل داد او با تشکیل این حزب ادعا می‌کرد که می‌خواهد عظمت روم باستان را برای ایتالیا احیا کند. او اعلام وفاداری خویش نسبت به شاه ایتالیا و کلیسا و ادعای خود را مبنی بر اینکه سلحشوری در راه حفظ قانون، قدرت حکومت و نظم بود را مسجل تر گردانید.

جنگ‌هایی که دنیا را تغییر داد
“هیروهیتو”
“می‌شی‌نوما هیروهیتو” یا امپراتور شووا یکصد و بیست و چهارمین امپراتور ژاپن بود که پس از مرگ پدرش به مقام امپراتوری نایل گردید، وی بین سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۸۹ امپراتور این کشور بود و تا قبل از پایان جنگ جهانی دوم وی را پسر آسمان می‌خواندند. طبق قوانین ژاپن در آن موقع امپراتور را پسر آسمان می‌نامیدند. در زمان حکومت وی ارتش ژاپن منچوری را اشغال کرد. او با هیتلر و موسولینی پیمان اتحاد بست و با آغاز جنگ جهانی دوم دستور حمله به مستعمرات انگلستان و فرانسه در جنوب شرقی آسیا را صادر کرد هم چنین در سال ۱۹۴۱ فرمان بمب باران بندر پرل هاربر آمریکا را داد.
“وینستون چرچیل”
“سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل” سیاست‌مدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود. او افسر ارتش بریتانیا نیز بود. مجلهٔ تایم در سال ۱۹۴۹، “وینستون چرچیل” را به عنوان «مرد نیمهٔ اول قرن بیستم» انتخاب کرد. وی، سال ۱۹۴۰ نیز به عنوان مرد سال تایم انتخاب شده بود. در ماه می ۱۹۴۰ “نویل چمبرلن” از سمت نخست وزیری کناره گرفت و وینستون چرچیل در سن ۶۵ سالگی در جای او به عنوان نخست وزیر و وزیر دفاع قرار گرفت. در زمان جنگ جهانی دوم همزمان با پادشاهی جرج ششم، رهبری بریتانیا در دست وینستون چرچیل بود. چرچیل در طول جنگ به برقراری روابط قوی با رئیس جمهور آمریکا، فرانکلین روزولت پرداخت. چرچیل قدرت را در انتخابات بعد از جنگ در سال ۱۹۴۵ از دست داد؛ با این حال رهبر اپوزیسیون انگلستان باقی‌ ماند. چرچیل اروپا و آمریکا را به اتحاد در مقابل کمونیسم تشویق می‌کرد. اصطلاح «پرده آهنین» نیز اولین بار توسط او به کار برده شد.
“ژوزف استالین”
“ژوزف استالین” رهبر و سیاست‌مدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و در نتیجه رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود. او با نام  “ژوزف ویسارینویچ جوگاشویلی” در شهر “گوری” در گرجستان که آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی رسید. پس از مرگ “ولادیمیر لنین”، “استالین” موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر “لئون تروتسکی” پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه کبیر را آغاز کرد که به کمپینی از سرکوب سیاسی، دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید.
“استالین” مدعی بود که سیاست‌هایش بر مارکسیسم – لنینیسم بنا شده‌اند، اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می‌خوانند. استالین در ۱۹۲۸ سیاست نپ که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه‌های پنج ساله» و «کشاورزی کلکتیو» تعویض کرد. با این سیاست‌ها و تحت رهبری استالین، اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان بدل شد.  قحطی مصنوعی که توسط استالین در اوکراین ایجاد شد و به هولودومور مشهور است، باعث مرگ تا ۱۰ میلیون اوکراینی شد. استالین رهبر اتحاد شوروی در زمان جنگ جهانی دوم بود و تحت رهبری او این کشور نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی در آن جنگ داشت.
جنگ‌هایی که دنیا را تغییر داد
پس از جنگ، استالین اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابرقدرت جهانی مطرح کرد و تقریباً چهار دهه پس از مرگ او در ۱۹۵۳ این موقعیت همچنان برجا بود. حکومت “استالین” را بسیاری به «کیش شخصیت پرستی» و شیوه‌های مخفی حذف مخالفین محکوم می‌کنند. “نیکیتا خروشچف”، جانشین  “استالین”، حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز کرد که بعدها به جدایی چین و شوروی انجامید. بسیاری “استالین” را مسئول مرگ مخالفان حکومت او می‌دانند و قتل لئون تروتسکی دوست انقلابی لنین و از رهبران انقلاب روسیه و جنبش ضد استالینی نیز توسط یکی از عاملان حکومت او انجام شد.
“فرانکلین روزولت”
“فرانکلین دلانو روزولت”  سی و دومین رئیس‌جمهور آمریکا بود. تأئید کمک‌های آمریکا به انگلیس و روسیه در سال ۱۹۴۱ زمینه مخالفت‌های داخلی با سیاست‌های وی را فراهم آورد، اما حمله ژاپنی‌ها به “پرل هاربر” به این مخالفت‌ها پایان داد. سلسله جلسات وی با  “وینستون چرچیل” و “جوزف استالین” مبانی جهان پس از جنگ جهانی دوم را بنیان نهاد. وی در سال ۱۹۴۴ برای چهارمین بار رئیس جمهور آمریکا شد. به علت اینکه تا آن زمان قانون محدودیت انتخاب ریاست جمهوری ایالات متحده به دو بار هنوز تصویب نشده بود به وی این فرصت را داد که ۴ بار به ریاست جمهوری انتخاب شود؛ امری که در تاریخ آمریکا یک استثناست. وی در سال ۱۹۴۵ در دومین سال خدمت از چهارمین دوره ریاست جمهوریش تنها سه هفته به پایان جنگ جهانی دوم در اروپا درگذشت.
جنگ ویتنام
جنگ ویتنام نام مجموعه عملیات و درگیری‌های نظامی‌ای بود که از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ بین نیروهای ویتنام شمالی و جبهه ملی آزادی‌بخش ویتنام جنوبی معروف به «ویت‌کنگ» از یک سو، و نیروهای ویتنام جنوبی و متحدانش به ویژه ایالات متحده آمریکا از سوی دیگر رخ داد.
دولت آمریکا به رهبری  “دوایت آیزنهاور”، حضور آمریکایی در جنگ را به عنوان راهی برای جلوگیری از گسترش و کنترل کمونیسم در ویتنام جنوبی می‌دانست. این قسمتی از استراتژی گسترده‌تر (در سطح جهانی) برای جلوگیری از کمونیسم بود که شامل ایران در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد برای جلوگیری از رشد حزب توده نیز می‌شد. با توجه به تئوری “دومینو”، اگر یک منطقه کمونیستی می‌شد مناطق اطراف را هم به دنبال خودش پایین می‌کشید. دولت ویتنام شمالی و ویت‌کنگ‌ها برای اتحاد تحت حکومت کمونیستی می‌جنگیدند. آن‌ها اختلاف را ابتدا جنگ مستعمراتی فقط علیه نیروی‌های استعماری فرانسوی می‌دانستند، اما وقتی آمریکا به فرانسه پیوست اختلاف را به جنگ علیه کل دولت ویتنام جنوبی که آن را دولت دست نشانده آمریکا یا عروسک خیمه شب بازی مطرح می‌کردند تغییر دادند.
در جریان جنگ جهانی دوم، هند و چین به تصرف نیروهای ژاپن درآمد و دست نیروهای فرانسه که پیش از آن نیروی مستعمراتی آن منطقه بودند از کشورهای منطقه موقتاً کوتاه شد. با شکست ژاپن در پایان جنگ نیروهای ملی و نیز کمونیست‌های ویتنام استقلال ویتنام را خواستار شدند و در دوم سپتامبر ۱۹۴۵ “هوشی مین” تشکیل کشور مستقل ویتنام را در هانوی اعلام کرد.
نیروهای فرانسه که از اسارت نیروهای ژاپن درآمده بودند، دوباره سعی در کسب سلطه خود در هند و چین و ویتنام کردند. این امر با مقاومت نیروهای ویتنامی (معروف به ویت مین) زیر فرماندهی هوشی مین روبرو شد و جنگ‌های معروف به جنگ اول ویتنام در گرفت. در سال ۱۹۵۰ رئیس‌جمهور آمریکا، ترومن ۳۵ نفر از افراد گروه کمک و مشاوره نظامی را برای آموزش و مشاوره به کمک فرانسه فرستاد تا بتواند سلطه مستعمراتی خود را در ویتنام حفظ کند.
در ۱۹۵۴ نیروهای ویت مین شکست سختی در دین بین فو به نیروهای فرانسه وارد کردند و در نتیجه فرانسه در کنفرانس ژنو به استقلال سه کشور مستعمره خود یعنی کامبوج و لائوس و ویتنام رضایت داد، اما در موافقتنامه‌های کنفرانس ژنو ویتنام موقتاً به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شد. هدف از این کار ظاهراً آن بود که پس از رای‌گیری از مردم ویتنام تکلیف حکومت در این کشور معلوم شود. حکومت ویتنام جنوبی زیر رهبری نگو دین دیم با تشویق آمریکا از شرکت در مذاکرات مربوط به ترتیبات این رای‌گیری سر باز زد. در همین دوره حکومت ویتنام جنوبی با حمایت آمریکا به سرکوب شدید کمونیست‌ها پرداخت و بسیاری از مردم به اتهام کمونیست بودن اعدام شدند.
برخی از نیروهای ویت مین که در جنوب باقی‌مانده بودند دست به مقاومت مسلحانه علیه حکومت نگو دین دیم زدند و نیروهای ویتنام شمالی نیز پس از مدتی به حمایت از این مبارزات در جنوب پرداختند. جبهه ملی آزادی بخش ویتنام جنوبی تشکیل شد. حکومت ویتنام جنوبی افراد این جبهه را ویت‌کنگ می‌نامید که کوتاه شده عبارت «کمونیست ویتنامی» (ویت نام کنگ سان – Việt Nam Cộng Sản) به زبان ویتنامی بود.
با حمایت چین و شوروی از نیروهای ویت‌کنگ و ویتنام شمالی و نیز حمایت آمریکا و متحدانش از نیروهای ویتنام جنوبی، درگیری‌های ویتنام بالا گرفت و بتدریج به جنگی بزرگ در سراسر ویتنام و گاه در نقاط دیگر هندوچین تبدیل شد.
در سال ۱۹۶۸ نیروهای ویت‌کنگ و ویتنام شمالی هم‌زمان با عید تت و آغاز سال ویتنامی، حمله‌های گسترده‌ای را در سراسر ویتنام جنوبی آغاز کردند که به حمله عید تت مشهور شد. اگر چه این حمله‌ها از نظر نظامی موفقیت زیادی نداشت اما گسترده بودن و شدت آن و نیز پوشش خبری آن در سراسر جهان و بویژه در داخل آمریکا، افکار عمومی را بشدت بر ضد آمریکا بسیج کرد و تظاهرات ضد جنگ در آمریکا را به دنبال داشت.
دولت آمریکا به تدریج به علت شکستهای متعدد و عدم شناسایی ویت کنگ‌ها از مردم عادی و عدم آشنایی با منطقه و تاکتیک رزمهای نامنظم که ویت کنگ‌ها در آن بسیار موفق بودند مجبور شد تا نیروهای خود را از ویتنام فراخواند و کار دفاع از حکومت ویتنام جنوبی را به خود آن حکومت بسپارد؛ که البته مهم‌ترین علت ترک مخاصمه آمریکا نبود اعتماد سیاسی و مخالفت‌های روزافزون در خود آمریکا بود. در ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ نیروهای ویت‌کنگ و ویتنام شمالی سایگون را گرفتند و جنگ ویتنام به پایان رسید. (البته این اتفاق همواره با اقدامات پشت پرده بلوک شرق و غرب امکان‌پذیر بود و نتیجه آن اجرای برخی قوانین در ویتنام بود) در سال ۱۹۷۶ انتخاب مجلس ملی، راه را برای وحدت مجدد شمال و جنوب ویتنام فراهم نمود.
جنگ دو کره
جنگ کره، جنگی میان جمهوری کره (کره جنوبی) با پشتیبانی نیروهای سازمان‌ ملل‌ متحد به رهبری ایالات‌متحده و جمهوری دموکراتیک خلق کره (کره شمالی) با پشتیبانی چین و کمک نظامی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود که در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با ورود نیروهای تحت فرمان حکومت کمونیستی “کیم ایل سونگ” به بخش جنوبی آغاز شد و در ۲۷ ژوئیه ۱۹۵۳ با پیمان آتش بس به حالت ترک مخاصمه به پایان رسید.
این جنگ نتیجه تقسیم کره پس از جنگ جهانی دوم بود. این کشور از سال ۱۹۰۵ تا پایان جنگ جهانی دوم در تصرف ژاپن بود. با شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم نیروهای آمریکایی وارد بخش جنوبی شبه‌جزیره کره و نیروهای شوروی وارد بخش شمالی آن شدند و خط معروف به مدار ۳۸ درجه به عنوان مرز دو طرف تعیین شد. تلاش‌ها برای برگزاری یک انتخابات آزاد در سراسر شبه‌جزیره کره بی‌نتیجه ماند و این موضوع تنش‌ها بین دو طرف را افزایش داد. یک حکومت دست راستی متحد آمریکا در بخش جنوبی و یک حکومت کمونیستی متحد شوروی در بخش شمالی به قدرت رسید که هر دو مدعی حکومت بر کل شبه‌جزیره کره بودند و طرف مقابل را هیچگاه رسمیت نشناخته‌اند.
جنگ کره در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با گذشتن نیروهای تحت فرمان “کیم ایل سونگ” رهبر کره شمالی از مدار ۳۸ درجه آغاز شد. دو روز بعد شورای امنیت ملل متحد به پیشنهاد آمریکا قطعنامه‌ای را برای کمک نظامی به کره جنوبی به تصویب رساند. شوروی که در شورای امنیت صاحب حق وتو بود در آن هنگام جلسات شورا را در اعتراض به وضعیت کرسی چین در این سازمان تحریم کرده بود (کرسی چین با وجود تصرف تمام خاک اصلی این سرزمین توسط جمهوری خلق چین به رهبری مائو در سال ۱‍۹۴۹ همچنان در اختیار حکومت جمهوری چین بود) و در نتیجه این قطعنامه بدون حضور شوروی به امضا رسید. در مجموع ۳۴۱ هزار سرباز برای کمک به کره جنوبی به جنگ اعزام شدند که ۸۸ درصد آنان سربازان آمریکایی و بقیه را نیروهای ۲۰ کشور دیگر تشکیل می‌دادند.
نیروهای کره شمالی که از نظر تجهیزات نظامی برتری مطلق بر همسایه جنوبی داشتند، مراحل اولیه جنگ را با موفقیت طی کرده و تقریباً تمام کره به جز شبه‌جزیره “بوسان” در جنوب شرقی به اشغال کمونیست‌ها درآمد، اما با ورود نیروهای سازمان ملل که فرماندهی آن‌ها را “داگلاس مک‌آرتور” فرماندار نظامی آمریکا در ژاپن بر عهده داشت، ورق برگشت. در ۱۵ سپتامبر ۱۹۵۰ نیروهای آبی – خاکی آمریکا در بندر “اینچه‌اون” ۱۶۰ کیلومتر پشت خطوط ارتش کره شمالی پیاده شده و این شهر را به تصرف خود درآوردند و ۱۰ روز بعد سئول دوباره به دست قوای کره جنوبی افتاد. در ۱ اکتبر قوای سازمان ملل از مدار ۳۸ درجه گذشته و در ۱۹ اکتبر پیونگ یانگ پایتخت کره شمالی به تصرف آن‌ها درآمد.
نیروهای سازمان ملل سپس تا رود یالو در مرز چین و کره پیشروی کرده و تقریباً تمام شبه‌جزیره به اشغال آن‌ها درآمده بود. اما در این مرحله ورود میلیون‌ها سرباز چینی به اسم قوای داوطلب وضعیت را تغییر داده و نیروهای کره شمالی و چین مجدداً تا سئول پیش رفتند. هرچند نیروهای سازمان ملل دوباره سئول را اشغال و نیروهای کره شمالی و چین را تا مدار ۳۸ درجه عقب راندند. از ژوئیه ۱۹۵۱ جنگ به حالت مغلوبه درآمده و مذاکرات آتش‌بس بین دو طرف آغاز شد، این مذاکرات دو سال بعد در ژوئیه ۱۹۵۳ به پیمان آتش‌بس انجامید و مدار ۳۸ درجه به عنوان مرز دو طرف تعیین شد. این پیمان هنوز اعتبار خود را حفظ کرده و هنوز معاهده صلحی میان دو کشور امضا نشده‌است.
جنگ‌هایی که دنیا را تغییر داد
آغاز جنگ
از سال ۱۹۴۹ عوامل متعددی وضعیت را به نفع کمونیست‌های حاکم بر کره شمالی تغییر داد. شوروی در سپتامبر این سال اولین آزمایش اتمی خود را انجام داد. در همین سال نیروهای آمریکایی که از زمان جنگ جهانی دوم برای آزادی کره از اشغال ژاپن در این سرزمین مستقر شده بودند، به طور کامل آن را ترک کردند. کمونیست‌های چینی به رهبری “مائو” نیز در همین سال تمام سرزمین اصلی چین را فتح کرده و با سرنگونی جمهوری چین، حکومت جمهوری خلق چین را تشکیل دادند که متحد دیگری برای کره شمالی به شمار می‌آمد. در حالی که آمریکایی‌ها بی‌توجه به درخواست‌های کمک جمهوری چین در جنگ داخلی چین مداخله نکرده بودند، استالین و رهبران کره شمالی اینگونه نتیجه می‌گرفتند که طبیعتاً آمریکایی‌ها علاقه‌ای به جنگ در کره هم نخواهند داشت با توجه به اینکه کره اهمیت استراتژیکی بسیار کمتری از چین دارد.
مجموعه این عوامل دست به دست هم داد تا استالین رهبر شوروی سیاست تهاجمی‌تری را در شرق آسیا اتخاذ کرده و کمک‌های نظامی و اقتصادی قابل توجهی را به سوی چین و کره شمالی سرازیر کنند. با پایان جنگ داخلی چین، کره‌ای‌تبارهای ارتش آزادیبخش چین هم اجازه پیدا کردند تا به کره شمالی بروند. کهنه‌سربازان چینی در کنار تانک‌ها و توپخانه و هواپیماهای جنگی شوروی و تمرینات نظامی طاقت‌فرسای سربازان کره‌ای به افزایش برتری نظامی کره شمالی بر کره جنوبی منجر شده بود.
آرزوی کیم ایل سونگ برای وحدت کره و نیز تشکیل یک حکومت کمونیستی در شبه جزیرهٔ کره، زمینهٔ مناسبی را برای آغاز یک جنگ فراهم آورد و سرانجام در ژوئن ۱۹۵۰ ارتش کمونیستی کره به رهبری کیم ایل سونگ به منطقه جنوبی حمله کرد. در آن زمان ترومن، رئیس جمهور آمریکا معتقد بود که کره شمالی به دستور ژوزف استالین، زیر اتحاد شوروی عمل کرده‌است، اما در دهه‌های اخیر افشای مدارک محرمانه و دیگر اسناد ثابت کرده‌است که کیم ایل سونگ، رهبر کره شمالی، خود تصمیم به حمله گرفته و سپس تقریباً در پایان سال ۱۹۴۹ به مسکو سفر کرده تا برای عملی کردن تصمیمش از استالین اجازه بگیرد.
استالین چند بار درخواست کیم را رد کرد تا سرانجام در آوریل ۱۹۵۰ به او اجازه این کار را داد. اتحاد شوروی به کره شمالی کمک نظامی کرد و همچنین در طرح نقشه حمله که متضمن دوباره‌سازی مسیر راه آهن تا کائوسونگ نیز می‌شد به ارتش شمال کمک رساند. مردم کرهٔ جنوبی که تمایلی نسبت به کمونیست‌ها نداشتند، دستِ کمک به سوی آمریکا دراز کردند. ترومن از سازمان ملل متحد تقاضا کرد که علیه متجاوز، بی درنگ اقداماتی نظامی معمول گردد و قوای جنگی ایالات متحده آمریکا را به شرکت در این جنگ مکلف ساخت.
ارتش کمونیستی کره توانست سئول را اشغال کند و کیم ایل سونگ در شرف تشکیل یک حکومت کمونیستی، در تمامی شبه جزیرهٔ کره بود، اما با پیاده شدن نیروهای آمریکا و سازمان ملل در بندر بوسان در جنوب شبه جزیرهٔ کره و برتری هوایی ارتش آمریکا، ارتش کمونیستی کره با اینکه مقاومت خوبی از خود نشان داد ولی مجبور به عقب نشینی شد و نیروهای سازمان ملل توانستند ارتش کیم ایل سونگ را تا نزدیکی مرزهای چین عقب برانند، کیم ایل سونگ از ترس شکست و از دست دادن منطقهٔ شمالی کره، از چین در خواست کمک کرد، چین نیز با اعزام صدها هزار تن از جوانان خود و تعدادی از جوانان دیگر کشورهای کمونیستی و با پشتیبانی هواپیماهای جت (عموماً میگ ۱۵) ساخت شوروی، و با خلبانی خلبانان چینی، کره ای و روسی، توانستند دوباره تا سئول پیش بروند اما دوباره توسط نیروهای ایالات متحدهٔ آمریکا تا مدار ۳۸ درجه و حتی اندکی بالاتر عقب رانده شدند.
پس از پایان جنگ، سازمان کشورهای بی طرف متشکل از نیروهای حافظ صلح سوئیس و چند کشور بی طرف دیگردر جنگ کره برای نظارت بر رعایت آتش بس دو طرف، در خاک کرهٔ جنوبی تأسیس گردید. آمریکا نیز برای حفظ جایگاه خود پس از جنگ، چند پایگاه نظامی در خاک کرهٔ جنوبی ایجاد کرد. شوروی نیز برای تقویت کره شمالی تجهیزات نظامی و همچنین پایگاه اتمی در کره شمالی تأسیس کرد.
جنگ جمهوری اسلامی ایران و عراق
جنگ تحمیلی طولانی‌ترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ به صورت رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد. در این روز درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش همزمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد؛ هرچند مقامات عراقی معتقد بودند که جنگ از ۴ سپتامبر با حملات توپخانه‌ای ایران به شهرهای مرزی عراق آغاز شده‌است.
جنگ ایران و عراق از لحاظ استراتژیک یکی از مهم‌ترین برخوردهای نظامی دوران معاصر بود، که منافع تقریباً همه کشورهای جهان را بدون استثنا تهدید کرد و تأثیر مستقیم آن بر کشورهایی وارد شد که بیشترین ذخایر نفتی جهان را داشتند. در طول جنگ ثابت شد که پیروزی هر یک از دو کشور ایران یا عراق موجب برهم‌خوردن ثبات و توازن قوا در منطقه خواهد شد به همین دلیل ابرقدرت‌ها کوشیدند تا هیچکدام از این دو کشور پیروز نشوند و هر دو را با زخم‌هایی عمیق و طولانی رها کنند.
از بعد نظامی عراق با استفاده از عنصر غافلگیری در ابتدای جنگ موفق شد بخش‌هایی از خاک ایران از جمله شهر “خرمشهر” را اشغال نماید. جمهوری اسلامی ایران در سال‌های دوم و سوم جنگ موفق شد بیشتر مناطق اشغالی از جمله “خرمشهر” را آزاد نموده و از سال ۱۹۸۴ جنگ را به داخل خاک عراق بکشاند. ایران در فوریه ۱۹۸۶ موفق به تصرف “فاو” یکی از مهمترین بنادر صدور نفت عراق شد و در ۸ ژانویه ۱۹۸۷ عملیات عظیمی به نام “کربلای ۵ ” را برای تصرف “بصره” دومین شهر بزرگ عراق به انجام رساند که در جریان آن۲۰ هزار عراقی کشته شدند.
جنگ‌هایی که دنیا را تغییر داد
در سال چهارم و پنجم این جنگ؛ ارتش عراق به طور گسترده از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه کردهای عراقی و مردم و نظامیان ایران استفاده کرد؛ ولی ادعایاستفاده ایران از سلاح‌های شیمیایی ثابت نشد. همچنین عراقی‌ها در مقاطعی اقدام به بمباران و موشک‌باران شهرها و اهداف غیرنظامی كردند. درگیری‌ها برای مدتی در اواخر جنگ به خلیج فارس کشیده شد و طی آن تعداد زیادی سکوی نفتی و کشتی‌های تجاری و نفت‌کش با پرچم کشورهای گوناگون آسیب دیدند.
شوروی یکی از دو ابرقدرت آن دوران از سال ۱۹۸۰ تأمین نظامی هر دو کشور را متوقف کرده بود اما از سال ۱۹۸۲ به منبع اصلی عراق برای خرید سلاح‌های پیشرفته تبدیل شد. ایالات متحده آمریکا در اواسط جنگ به شکل مستقیم وارد درگیری با ایران شد. از سوی دیگر کشورهای سوریه، کره شمالی و لیبی نیز از ایران حمایت تسلیحاتی و تکنولوژیکی کردند.
از دیگر جنگ‌های مهم دنیا می‌توان به جنگ “بریتانیا”، “نبرد العلمین”، “نبرد کریمه”، “جنگ بالکان” و “جنگ سوریه” اشاره کرد.
گزارش از حمیدرضا قربانی
انتهای پیام/
برچسب ها:

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.


dalirantangestan93@gmail.com


نام:
ایمیل:
* نظر :

پربازدید ها
پربحث ترین عناوین