کد خبر: DT-44877
تعداد بازدید: 111بازدید
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
شبه نظامیان افغانی ، سوری لبنانی و عراقی آماده اند تا در شرایط خطر حمایت خود را از عمق استراژیک ملت های مسلمان و حلقه اصلی مقاومت در مقابل رژیم صهیونیستی به صورتی عملی و علنی نشان دهند.

دستاوردتراشی جهت پوشاندن نقاط ضعف توافق هسته ای موسوم به برجام توسط حامیان دولت به شکل ناشیانه ای ادامه دارد. آنانی که چنان با آب و تاب فضایی رویایی از پسابرجام برای مردم ترسیم می کردند که گویی تمامی مشکلات کشور من جمله آب خوردن مردم نیز به حل پرونده هسته ای ایران مرتبط است.

البته از آنجایی که خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند و مشخص گشت به تعبیر صحیح رئیس بانک مرکزی ایران تقریبا هیچ چیزی از به اصطلاح فتح الفتوح برجام قرار نیست عاید ایران گردد حامیان سرسخت دیروز و توجیه کنندگان امروز برجام به فکر دستاورد تراشی برای توافق هسته ای دولت مطبوع خویش هستند تا با فرار به جلو از علامت سوالهای بی شماری که دیر یا زود گریبان آنان را خواهد گرفت بگریزند.

از جمله حامیان جدی تیم هسته ای دولت یازدهم چه در سطح راهبرد ، چه در تاکتیک و تکنیک دکتر صادق خرازی صاحب امتیاز سایت تخصصی دیپلماسی ایرانی و معاون وزارت امور خارجه در دوران اصلاحات می باشد .

خرازی که این روزها چنته برجامیان را برای کوبیدن دلواپسان منافع ملی خالی می بیند با اظهارات تازه خود سعی نموده اذهان عمومی را از وعده هایی که خود و هم سلکانش برای دوران پسابرجام داده بودند منحرف نماید.

وی در یک ماه گذشته در طی چندین سخنرانی و میتینگ اظهار می دارد: انتخابات ۹۲ و به تبع آن برجام سایه جنگ را از سر ایران برداشت.

این سخنان شاید در نگاه اول آن هم در ذهن عوام الناس قدری پذیرفتنی باشد اما هنگامی که موشکافانه به قضایا بنگریم نه تنها مععقول و مقبول نبوده بلکه تحقیقا کاملا مضحک می باشد.

نگارنده در صدد است در وجیزه پیش رو با بضاعت اندک خود امکان برخورد نظامی ایالات متحده آمریکا با جمهوری اسلامی ایران را بررسی نموده و سناریوهای پیش رو را نیز تشریح نماید.

قوه قهریه از جمله ابزارهای پیشبرد سیاست های دولتها در زمینه سیاست خارجی و بعضا داخلی ست.به عبارت دیگر در قرون اخیر قدرت سخت یا به تعبیر واضح تر ابزار نظامی از راههای مورد علاقه کشورهای هژمون جهت رسیدن به منافع تعریف شده ملی ست.

تجربه تاریخی ثابت نموده اگر دولتی توانایی و ظرفیت اقدام نظامی جهت سرکوب مخالفان داخلی و کشورهایی که آنان را عناصر نامطلوب جهت منافع ملی خود می پندارد را داشته باشد بی درنگ بدان عمل کرده و نه منتظر مصوبه شورای امنیت سازمان ملل می ماند و نه ذره ای به قیل و قال سازمان های مدافع حقوق بشری توجه می نماید.

فی المثل دولت چین در زمان ریاست جمهوری دنگ شیائو پینگ مخالفان معترض در میدان تیان آن من پکن را در مقابل دوربین های خبری قتل عام نمود و هزاران نفر را به خاک و خون کشانید تا از این طریق هم کسی دیگر جرات اقدام مشابه را به خود ندهد و همچنین اقتدار دولت چین در عرصه داخلی را به رخ دول بین الملل بکشد.

دولت ایالات متحده نیز از اوان جنگ سرد تاکنون به خصوص پس از فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ ( با اعتماد به نفسی که پیدا کرده بود) همواره ثابت نموده در استفاده از قوای نظامی در صورتی که منافع آن بر مضراتش چیرگی داشته باشد نه تنها درنگ نکرده بلکه از آن استقبال نیز می نماید تا علاوه بر رونق کسب و کار بنگاه های اسلحه ، هژمونی و پرستیژ سیاسی خود را به معرض نمایش گذاشته و نظم نوین جهانی به رهبری خویش را خاطرنشان سازد.

مثال مبرهن حس برتری جویی آمریکا حمله نظامی همه جانبه به عراق و تصرف این کشور بود تا هم اقتدار خود درجهان را تثبیت نماید و این نکته را یادآور شود که آمریکا در صورتی که منافعش ایجاب نماید بدون مصوبه شورای امنیت نیز هر اقدامی که صلاح بداند را انجام خواهد داد.

سیاستمداران این کشور در دوران جرج بوش بارها تلاش کردند سیادت و برتری خویش را بر جمهوری اسلامی تحمیل نمایند و یکبار برای همیشه به زعم خود از بنیاد گرایی شیعی خلاصی یابند اما هر بار که مهره های چرتکه محاسباتشان را پایین و بالا نمودند دریافتند هزینه اقدام نظامی بر علیه ایران بسیار بیش از فایدات آن خواهد بود. ( البته آنهم در صورت احتمال بسیار اندک پیروزی ).

آگاهان سیاسی معتقدند پرونده حمله به ایران همواره بر روی میز سران کاخ سفید قرار دارد و امضای نهایی آن منوط به پاسخ به ۵ پرسش اساسی ست.

۱- سرنوشت نفت

نفت کالایی فوق استراتژیک می باشد که هم ایالات متحده و نیز شرکایش سخت بدان نیازمندند و آن را مایه حیات خویش می دانند. مضافا این که آمریکا خود را یگانه ژاندارم و ناظم دنیا قلمداد نموده و متعهد است امنیت نفت را چه به لحاظ تولید و ترانزیت تامین نماید.

حال اگر کوچکترین برخوردی میان ایران و آمریکا پیش بیاید آیا سکوهای نفتی شرکت آرامکو و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس از سناریوهای مقابله ایران مصون خواهند بود؟

همچنین ایران و متحدانش همچون عراق و ونزوئلا بر بخش بزرگی از ذخایر نفت جهان سیطره دارند و مطمئنا در مواقع لزوم از این سلاح استراتژیک استفاده خواهند کرد.

بعلاوه این که تسلط بر تنگه هرمز و در اختیار داشتن انبوه موشک های کروز و بالستیک ضد کشتی و بزرگترین ناوگان قایق های تندروی مسلح دنیا با سرعت بالای ۸۰ نات و قابلیت بالای مین ریزی آمادگی ایران را جهت قطع صادرات نفت خلیج فارس دوچندان نموده است.

مسلما دولتمران آمریکایی خاطره انهدام سوپرنفتکش بریجتون و فریگیت ساموئل بی رابرتز را از یاد نبرده اند.

ایرانیان همچنین بارها نشان داده اند اگر قرار است خلیج فارس برایشان نا امن باشد امنیت کشتی های هیچ کشوری را برنخواهند تافت ، که مورد اصابت قرار دادن نفتکش های مارشال باگرامیان و آنتوان چخوف در سال ۱۹۸۷ اتحاد جماهیر شوروی ابرقدرت دوم دنیای آن روز شاهد مدعای نگارنده است.

۲-سرنوشت اسرائیل

اسرائیل مهمترین متحد استراتژیک آمریکا در منطقه غرب آسیا و بلکه دنیاست. دولت اسرائیل از بدو تاسیس در ۱۹۴۸ همواره مورد حمایت همه جانبه آمریکا قرار داشته و در بسیاری از مواقع حافظ منافع آمریکا در منطقه مزبور است.

سرنوشت اسرائیل چه از لحاظ ژئوپلتیک و راهبردی و چه به لحاظ نفوذ رژیم صهیونیستی در لابی های سیاست گذاری آمریکا همواره دغدغه اصلی حاکمان کاخ سفید بوده است.

از جمله علامت سوالهای پیش روی آمریکا در برخورد احتمالی با ایران سرنوشت رژیم صهیونیستی ست. بالاخص آن که ضعف های راهبردی این رژیم در دهه اخیر کاملا آشکار گشته و  اسطوره شکست ناپذیری آن توسط گروههای مقاومت اسلامی به سخره گرفته شده است.

انبوه موشک های بالستیک ایران با سرجنگی یک تنی و دقت زیر ۱۰ متر و همچنین موشک ها و راکت های حامیان جمهوری اسلامی از جمله سوریه ، حزب الله لبنان و گروههای مقاومت فلسطینی جهت نابودی اسرائیل کافی ست. به ویژه آن که اسرائیل از لحاظ جغرافیایی کوچکتر از استان بوشهر بوده و هرگونه درگیری احتمالی میان ایران و متحدانش و ایالات متحده سرنوشت تاریکی را برای اسرائیل رقم خواهد زد. علی الخصوص ایرانی ها با تجاربی که اندوخته اند مسلما اشتباه تاریخی کوروش را تکرار نخواهند کرد.

جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ که به تعبیر صحیح تحلیل گران سیاسی جنگی نیابتی میان ایران و آمریکا بود به وضوح آسیب پذیریی رژیم اسرائیل را به نمایش گذاشت و صدالبته ابزارهای کنونی حزب الله و مقاومت فلسطین قابل قیاس با ۱۰ سال گذشته نیست.

تانک مرکاوای منهدم شده

۳-سرنوشت هزاران نظامی آمریکایی در منطقه

نیروهای آمریکایی در اطراف ایران چه به صورت مستشاری و چه نظامی حضوری محسوس دارند. افغانستان ، بحرین ، عراق ، کویت ، عربستان ، امارات ، آذربایجان و ترکیه پذیرای خیل نیروهای آمریکایی ست.

این نیروها که بالغ بر ۱۵۰ هزار نفر تخمین زده می شوند هدفی بسیار سهل الوصول برای موشک های ایرانی ست.همچنین اگر نیروهای چریکی وابسته به ایران در این کشورها را در نظر بگیریم نتیجه بسیار کابوس بار خواهد بود.

شبه نظامیان افغانی ، سوری لبنانی و عراقی آماده اند تا در شرایط خطر حمایت خود را از عمق استراژیک ملت های مسلمان و حلقه اصلی مقاومت در مقابل رژیم صهیونیستی به صورتی عملی و علنی نشان دهند.

فراموش نکنیم در زمان جنگ تحمیلی ۸ ساله ۵۰۰ هزار پاکستانی جهت حضور در جبهه ها و نبرد علیه ارتش بعثی اسم نویسی کردند.

آمریکاییها پیش بینی می کنند گروههای شبه نظامی شیعه تحت فرمان ایران مسلما در صورت وقوع جنگ احتمالی با تمام ظرفیت به نیروها و منافع ایالات متحده و حامیانش ضرباتی جبران ناپذیر خواهند نواخت.

۴-سرنوشت متحدان آمریکا در منطقه

آمریکا بقا و ثبات کشورهای پادشاهی خلیج فارس را از خطوط قرمز ترسیم شده خود در غرب آسیا می داند چرا که اولا ذخایر بی پایان نفت و گاز آنان را سالها نیاز دارند و همچنین این دولتها به لحاظ ایدئولوژیک مانع از سرایت تفکر ضد استکباری به ملتهای منطقه خواهند شد.

تحولاتی که از فوریه ۲۰۱۱ ( که غربی ها آن را بهار عربی می دانند ) آغاز شده بوضوح نشان داد اندک جرقه ای جهت بر هم خوردن امنیت و امنیت و ثبات بقای رژیم های سیاسی مرتجع عربی کافی ست. بالاخص که شیعیان زیادی در عربستان ، کویت ، بحرین و… ساکن اند و اندک فرصتی را جهت قیام بر علیه حاکمان موروثی خویش از دست نخواهند داد. به خصوص هنگامی که مواضع حساس این کشورهای کوچک پس از شروع جنگ احتمالی هدف موشک های ایرانی قرار گرفته باشد . از یاد نباید برد بخش قابل توجهی از پارلمان کویت را شیعیان حامی ایران در دست دارند و یا حدود ۷۰ درصد جمعیت مردم بحرین صرفا مقلد رهبر انقلاب ایران هستند که فعلا با توجه به سرکوب شدید نیروهای آل خلیفه و سعودی به سان آتش زیر خاکستر می مانند.

۵- ناتوانی در برآورد حجم پاسخ ایران

اما مهمترین سوالی که پیش روی سران کاخ سفید قرار دارد حجم و کیفیت پاسخ احتمالی ایران و متحدانش خواهد بود.

با توجه به گستردگی جغرافیایی و اقلیمی ایران و استراتژی ایران در زیرزمینی کردن تجهیزات راهبردی ( که نمونه کوچک آن شهرهای موشکی در عمق ۵۰۰ متری زمین به نمایش درآمد) پاسخ های راهبردی ایران همواره به عنوان یک معما پیش روی سیاستگذاران آمریکایی ست. چه بسا آنان هنگام راه اندازی جنگ ژوئیه ۲۰۰۶ حداکثر برآوردهایی که از پاسخ موشکی حزب الله داشتند هدف قرار گرفتن شهرهای کریات شمونه و نهاریا بود. اما هنگامی که سیل موشک های اهدایی ایران شهرهای عکا ، حیفا ، عفوله و ناصره را در عمق فلسطین اشغالی به آتش کشیدند به اشتباه استراتژیک خود در برآورد پاسخ های حزب الله پی بردند. آنان همچنین گمان نمی کردند شاهکار صنایع دفاعی اسرائیل تانک مرکاوا۴ و همچنین کشتی های جنگی ساعر۵ کلاس کوروت که پیشرفته ترین سلاحهای اسرائیل در نبردهای زمینی و دریایی بودند به آهن پاره هایی تبدیل شوند که چشم جهانیان بدان خیره گردد.

یکی از شهرهای زیر زمینی موشکی ایران

وقتی سیا و موساد از تحرکات و آمادگی های یک گروه مقاومت در جغرافیای ۴ هزار کیلومتری جنوب لبنان برآوردی کاملا اشتباه دارند آیا ظرفیت های پاسخ دهی کشوری با پهنای ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتری را می توانند محاسبه نمایند؟

کارشناسان جهانی متفق القولند که دستاوردهای ایران در زمینه هسته ای کاملا بومی ست و حمله هوایی آن هم در صورت موفقیت صرفا برنامه های هسته ای نظام ایران را با تاخیر مواجه می کند فلذا در صورت مداخله احتمالی نظامی ورود نیروهای زمینی امری لازم و ضروری ست.

آیا آمریکا نیروی زمینی لازم برای مقابله با ارتش ، سپاه و بسیج مردمی ایران را می تواند فراهم کند؟ این ها در صورتی ست که از چریک های افغانی ، لبنانی و عراقی نامی نبریم که در آنصورت ایالات متحده باید پذیرای جنگی زمینی از مرزهای چین تا دریای مدیترانه باشد چرا که در افغانستان ، عراق ، سوریه و لبنان درگیر نبردی زمینی خواهد شد. آیا آمریکا توانایی اداره چنین جبهه درگیری زمینی را خواهد داشت؟

از سیستم پدافند قوی بومی ایران که با اس ۳۰۰ روسی تقویت گشته  نباید بگذریم که معادله درگیری های هوایی را بسیار پیچیده و دشوار کرده است.

مضاف بر اینها ایرانیان بسیاری در اقصی نقاط جهان قرار دارند و فارغ از هرگونه دیدگاه سیاسی و مذهبی در مقابل تهاجم خارجی به کشور خود بی تفاوت نخواهند ماند.ماجرا هنگامی جالبتر می شود که بدانیم ۲ میلیون ایرانی ساکن آمریکا هستند که مسلما در صورت بروز تجاوز احتمالی از آن کشور به وظایف میهنی خویش عمل خواهند کرد.

با تمامی این تفاسیر باید گفت هر گونه سخن راندن از حمله نظامی به ایران توسط هر کشوری کاملا بی پایه و اساس بوده و بهتر است حامیان برجام به جای بیان دستاورد خیالی ” جلوگیری توافق هسته ای از جنگ نظامی ” به جهت هدر دادن ۳ سال فرصت طلایی بهبود اوضاع اقتصادی و تبدیل صنعت هسته ای به صنعتی نمادین از ملت اعتذار بطلبند.

علی رضا تقوی نیا روزنامه نگار و فعال سیاسی

برچسب ها:

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.


dalirantangestan93@gmail.com


انتشار یافته: 1 دیدگاه
در انتظار بررسی: 0
سروش
|
Iran, Islamic Republic of
|
۳۰ خرداد ۱۳۹۵ در ۲:۳۳ ق.ظ
سلام دوستان. آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند
نام:
ایمیل:
* نظر :

پربازدید ها
پربحث ترین عناوین